تبليغاتX
حرمت درد

حرمت درد

به صلیب هم اگر کشیده شدی مسیح باش نه مترسک جالیز!!!!

کودکی هایم اتاقی ساده بود

قصه ای دور اجاقی ساده بود

شب که میشد نقشها جان میگرفت

روی سقف ما که طاقی ساده بود

میشدم پروانه خوابم می پرید

خوابهایم اتفاقی ساده بود

زندگی دستی پر از پوجی نبود

باری ما جفت و طاقی ساده بود

قهر میکردم به شوق آشتی

عشقهایم اشتیاقی ساده بود

ساده بودن عادتی مشکل نبود

سختی نان بود و باقی ساده بود

قیصر امین پور

+نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت20:42توسط کسی که به حرمت درد سکوت کرد | |

www.love65.mihanblog.com

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت17:39توسط کسی که به حرمت درد سکوت کرد | |


گاهی 1 حرف کوچیک میتونه یه زندگیه بزرگ رو نابود کنه.

گاهی 1 حرف کوچیک میتونه یه دل بزرگ رو بشکنه.

گاهی 1 حرف کوچیک میتونه یه دوسته خوب رو ازت بگیره.

گاهی 1 حرف کوچیک میتونه یه زندگیه راحت رو به هم بریزه.

گاهی 1 حرف کوچیک میتونه یه موقعیت خوب رو ازت بگیره.

گاهی 1 حرف کوچیک میتونه یه دنیای قشنگ رو نابود کنه.

گاهی 1 حرف کوچیک میتونه یه دوست خوبت رو خون به جیگر کنه.

گاهی 1 حرف کوچیک میتونه یه خنده ی ناز رو به ۱ گریه ی سوزناک تبدیل کنه.

....... پس قدیمیا واقعا راست میگن اول فکر کنین بعد به زبون بیارین!!!!!

 اونی که سکوت میکنه آدم عاقل تریه

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت17:37توسط کسی که به حرمت درد سکوت کرد | |



-->

 اکرم جان دوست خوبم چه زود از بین ما رفتی.باورش برایم سخت است.

همیشه به یادت هستم با خاطراتت زندگی خواهم کرد.

خدایت بیامرزد.

فاتحه ای بخوان برایش که بهترین بود و خدا بهترین ها را گلچین می کند برای خود.

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت15:55توسط کسی که به حرمت درد سکوت کرد | |

تولدت مبارک

+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت11:10توسط کسی که به حرمت درد سکوت کرد | |

کاش گاهے وقتا خدا از پشت اون ابرها مے اومد بیرون…
و گوشم رو محکم میگرفت و داد میزد…

که آهاے!!بشین سر جات اینقده غر نزن…
همینه که هست…

بعد یه چشمک میزد و آروم تو گوشم میگفت…
غصه نخور همه چے درست میشه…

+نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت21:27توسط کسی که به حرمت درد سکوت کرد | |

حکایت من حکایت کسی بود که عاشق دریا بود اما قایق نداشت!

دلباخته سفر بود اما همسفر نداشت!

حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجه نزد!

زخم داشت اما ننالید!

گریه کرد اما اشک نریخت!

حکایت من حکایت کسی بود که پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه صداها را بشنود!!!

حکایت کسی که به حرمت درد سکوت کرد.............

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت14:51توسط کسی که به حرمت درد سکوت کرد | |

سلام بر همگی

دوباره دلم گرفته و خستس از این زمانه بی وفا

دلم اندازه قفس تنگ است

برایم دعا کنید

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت11:24توسط کسی که به حرمت درد سکوت کرد | |

سلام به همه دوستانم چه کسایی که قبلا بهم ر میزدند و چه کسایی که تازه به باغ کاغذی من میان

دوستان عزیزم حال و روز ژخوبی ندارم و دنیا برایم نامفهوم شده است. در سرنوشتی گیر کرده ام که راه گریزی ندارم و اگر راهی هم باشد به قیمت جان دیگران تمام می شود و من باید تحمل کنم و بسوزم.

در بهار عمر احساس پیری می کنم

 

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت10:41توسط کسی که به حرمت درد سکوت کرد | |

خدایا! 
مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان.
اضطرابهای بزرگ ٫ غم های ارجمند
  حیرت های عظیم را به روحم عطا کن . 
لذتها را به بندگان حقیرت ببخش
  و درد های عظیم را به جانم ریز.

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت17:57توسط کسی که به حرمت درد سکوت کرد | |