|
کودکی هایم اتاقی ساده بود قصه ای دور اجاقی ساده بود شب که میشد نقشها جان میگرفت روی سقف ما که طاقی ساده بود میشدم پروانه خوابم می پرید خوابهایم اتفاقی ساده بود زندگی دستی پر از پوجی نبود باری ما جفت و طاقی ساده بود قهر میکردم به شوق آشتی عشقهایم اشتیاقی ساده بود ساده بودن عادتی مشکل نبود سختی نان بود و باقی ساده بود قیصر امین پور
گاهی 1 حرف کوچیک میتونه یه زندگیه بزرگ رو نابود کنه.
گاهی 1 حرف کوچیک میتونه یه دل بزرگ رو بشکنه. گاهی 1 حرف کوچیک میتونه یه دوسته خوب رو ازت بگیره. گاهی 1 حرف کوچیک میتونه یه زندگیه راحت رو به هم بریزه. گاهی 1 حرف کوچیک میتونه یه موقعیت خوب رو ازت بگیره. گاهی 1 حرف کوچیک میتونه یه دنیای قشنگ رو نابود کنه. گاهی 1 حرف کوچیک میتونه یه دوست خوبت رو خون به جیگر کنه. گاهی 1 حرف کوچیک میتونه یه خنده ی ناز رو به ۱ گریه ی سوزناک تبدیل کنه.
.......
پس قدیمیا واقعا راست میگن اول فکر کنین بعد به زبون بیارین!!!!! اونی که سکوت میکنه آدم عاقل تریه
اکرم جان دوست خوبم چه زود از بین ما رفتی.باورش برایم سخت است. همیشه به یادت هستم با خاطراتت زندگی خواهم کرد. خدایت بیامرزد. فاتحه ای بخوان برایش که بهترین بود و خدا بهترین ها را گلچین می کند برای خود.
کاش گاهے وقتا خدا از پشت اون ابرها مے اومد بیرون…
حکایت من حکایت کسی بود که عاشق دریا بود اما قایق نداشت! دلباخته سفر بود اما همسفر نداشت! حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجه نزد! زخم داشت اما ننالید! گریه کرد اما اشک نریخت! حکایت من حکایت کسی بود که پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه صداها را بشنود!!! حکایت کسی که به حرمت درد سکوت کرد.............
سلام بر همگی دوباره دلم گرفته و خستس از این زمانه بی وفا دلم اندازه قفس تنگ است برایم دعا کنید
سلام به همه دوستانم چه کسایی که قبلا بهم ر میزدند و چه کسایی که تازه به باغ کاغذی من میان دوستان عزیزم حال و روز ژخوبی ندارم و دنیا برایم نامفهوم شده است. در سرنوشتی گیر کرده ام که راه گریزی ندارم و اگر راهی هم باشد به قیمت جان دیگران تمام می شود و من باید تحمل کنم و بسوزم. در بهار عمر احساس پیری می کنم
|
![]()
هر چه می خواهی بگو
Home
|